بخشی از مناجات امام رضا (ع)

بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده ام،

و دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام،

آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،

اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسیدم...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى دهى ،

... براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.

و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى ، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى زند...

اگر طاقت دیدن ندارید، نبینید

ادامه نوشته

بیا...

بیا که خاک ِ رهت لاله زار خواهد شد...

پ.ن

+ و باز با خودم میگویم:        

                                       اندکی صبر، سحر نزدیک است

کمی فکر کنیم

لحظه دیدار دو قدم مانده به احضار

کمی فکر کنیم

فرصتی نیست دگر بار

کمی فکر کنیم

در گریز نفس عمر به غفلت بودیم

هر نفس می دهد اخطار

کمی فکر کنیم...

**********

خداوندا

روزی که نامه ها باز می شود

و پرده ها كنارمی رود 

مارا شرمنده نكن


متفاوت

از نو می کشم

آسمان ترک خورده خیال را

تا حایل شود

میان های هایِ من و ابر

مشتی رنگ چنان می نشیند، که بوم سفید

پر می شود از ،شمعدانی و یاس

بی تو چیزی گُم است اما

باز می مانم در سینه کش ِ خیال

سقف خانه ام از نبودنت چکه می کند مُدام ...

**********

در هم نگريستند اما سرشار از مهرباني .

چشم ها شان هر كدام پياله ي پر از شراب سرخ

كه در كام تشنه ي چشمان هم مي ريختند

و كم كم بر هر دو لب

لبخندي آهسته باز مي شد ،

لبريز از محبت ،

سيراب از دوست داشتن ،

نه عشق ،

دوست داشتن !

لحظاتي اين چنين ،

خوب و شيرين و نرم و خاموش گذشت .

                                                               دکتر علی شریعتی...

***********