متفاوت
از نو می کشم
آسمان ترک خورده خیال را
تا حایل شود
میان های هایِ من و ابر
مشتی رنگ چنان می نشیند، که بوم سفید
پر می شود از ،شمعدانی و یاس
بی تو چیزی گُم است اما
باز می مانم در سینه کش ِ خیال
سقف خانه ام از نبودنت چکه می کند مُدام ...
**********
در هم نگريستند اما سرشار از مهرباني .
چشم ها شان هر كدام پياله ي پر از شراب سرخ
كه در كام تشنه ي چشمان هم مي ريختند
و كم كم بر هر دو لب
لبخندي آهسته باز مي شد ،
لبريز از محبت ،
سيراب از دوست داشتن ،
نه عشق ،
دوست داشتن !
لحظاتي اين چنين ،
خوب و شيرين و نرم و خاموش گذشت .
دکتر علی شریعتی...
***********
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۵ ساعت 9:33 توسط مسافر
|
اعوذ بالله من نفسی...