از نو می کشم

آسمان ترک خورده خیال را

تا حایل شود

میان های هایِ من و ابر

مشتی رنگ چنان می نشیند، که بوم سفید

پر می شود از ،شمعدانی و یاس

بی تو چیزی گُم است اما

باز می مانم در سینه کش ِ خیال

سقف خانه ام از نبودنت چکه می کند مُدام ...

**********

در هم نگريستند اما سرشار از مهرباني .

چشم ها شان هر كدام پياله ي پر از شراب سرخ

كه در كام تشنه ي چشمان هم مي ريختند

و كم كم بر هر دو لب

لبخندي آهسته باز مي شد ،

لبريز از محبت ،

سيراب از دوست داشتن ،

نه عشق ،

دوست داشتن !

لحظاتي اين چنين ،

خوب و شيرين و نرم و خاموش گذشت .

                                                               دکتر علی شریعتی...

***********