صبر میکنم

 

امشب هیچی به ذهنم نمیرسه غیر از :

اندکی صبر سحر نزدیک است...

هنگامي که دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم که درهاي باز را نمي بينيم

...

 

درودهایم نثار آنانی باد که کاستی هایم را میدانند و  باز هم دوستم دارند

شاید فردا

 امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد

کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

 خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند

 آدمي ساخته افکار خويش است،  فردا همان خواهد شد که امروز به آن مي انديشد

مرد بزرگ به خود سخت مي گيرد و مرد كوچك به ديگران

 خدایا نگذار هیچ انسانی با دلی پر زغفلت کوچ کند

متفاوت

تکیه بر جنگل پشت سر
 روبروی دریا هستم
 آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
 حال جنگل سبز سبز است
 من که رنگم را باران شسته است
 در چه حالی ایا هستم ؟
کوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
 حیف انسانم و می دانم
 تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
 می نویسم
 من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
 زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم


  ********

 

چرا ایمان نیست؟؟؟

ای دریغا که همه ی مزرعه ی دلها را علف هرزه ی کین پوشاندست

وهمه مردم شهر بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

وکسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست .

 

بی ربط

در آستانه ی کوچه زندگی دفتر تقدیرم را نظاره می کنم که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق می زند و نوشته هایش را با قلم قسمت تغییر می دهد. آرزوی این را دارم تا روزی بتوانم بوته ی سرنوشت را از ریشه بخشکانم تا هیچ وقت نتواند دفترم را با دستان بی مهرش ورق زند و آنان را که دوستشان دارم هیچگاه با تکرار واژه ی قسمت از من نگیرد.

برای مرجان

تولـــــــــــــــــــــــــــدتتتتتتتتتتتتتتتت مبارک

اینم یه تبریک خیلی توپ همراه با یه شعر از طرف مژگان برای تو:

برای تولدت

شعری سرودم

و همراه خاکستر آرزوهایم

به دست باد سپردم

تا هرجا ترا یافت

نثارت کند 

 من

در تمام پس کوچه های احساس

خاطرات شیرین گذشته

در رویاهای جوانی

و در یادهای آشنا

گذر گاههای عشق

و هرجا که عطر دوستی

وآهنگ وفامی تراود

دنبال تو گشتم

و نیافتمت

شاید روزی

دوباره نگاهمان درهم بیامیزد

با شعر، نوشته ای  از من

در دستان مرجانی ات

چه مهمانانی!!

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آزرده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت

...

زنده یاد : حسین پناهی

کاش آدم بشیم

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم.... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

دلتنگم

 
من زير آسمان بلند هستم ...
راه مي روم ...نفس مي كشم.

من اين روزها زياد دلم ميگيرد...
حس مي كنم كه در اين لحظه ناشناخته ترينم

عادت مي كنم به تنهایی...
كنار مي آيم با بودن ...
طي مي كنم با زندگي...
گذر مي كنم از اتفاق ...

دلم فرياد مي خواهد و يك سكوت عميق و تبسمي طولاني...

زبان حال حضرت زهرا(س)

 

فرارسیدن ایام سوگواری حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبی (ع) را به دوستداران آن دو بزرگوار تسلیت عرض مینمایم

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
واي من گر تو مدارا نکني با پدرم
صبـر کـن سير ببينم رخ بابايم را
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم
قسمت اين بود که بالاي سرش بنشينم
چشم بگشايم و جان دادن او را نگرم
وقت جان دادن خود گفت: مقدر اين است
دو مـه و نيم دگر فاطمه را هم ببرم
اي پدر! مادر مظلومه من يار تو بود
من پس از رفتن تو جان علي را سپرم
با تن خسته و بازوي کبود از مسجد
قول دادم که علي را به سوي خانه برم
دست از دامن حيدر نکشم يک لحظه
گر بريزند همه اهل مدينه بـه سرم
قسمت اين بود که بعد از تو بمانم بابا
تا که با دادن جان، جان علي را بخرم

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.

بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

ایا میدانید؟؟؟

آیا میدانید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.

 آیا میدانید انسان‌های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند.

آیا می دانید تمامی خرس‌های قطبی چپ ‌دست هستند.

آیا می دانید همه نوزادان میگو نر میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند.

آیا می دانید توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت.

آيا مي‌دانيد خنده ارزان‌ترين داروي پيشگيري و مبارزه با بسياري از بيماري‌هاست؟

آیا می دانید 11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشكیل میدهند.

آیا می دانید قلب میگو در سر آن واقع است.

آیا می دانیدلئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد. 

آیا می دانید  اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

 آيا مي دانستيد که جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند.

آيا مي دانستيد گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد ميباشد و بزرگتر ميشود.

 آيا مي دانستيد که استرس تا 5 برابر سيستم ايميني بدن را پايين مي آورد.

آيا مي دانستي که بيشتر سردردهای معمولي از کم نوشيدن آب ميباشد.

آیا مي دانستيد که لاکپشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممکن است تا150سال عمر کند.

آيا مي دانستيد مغز فيزيكدان نابغه، آلبرت اينشتين پانزده درصد از حجم مغز انسان عادي بزرگتر بود.

آيا مي دانستيد که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

آيا مي دانستيد که قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است.

نیمایوشیج

خانه ام ابری است

خانه ام ابری است

یکسره روی زمین ابری است با آن .

 از فراز گردنه ، خرد و خراب و مست

باد می پیچد .

یکسره دنیا خراب از اوست.

و حواس من .

 آی نی زن ، که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی؟

خانه ام ابری ست اما

ابر بارانش گرفته است.

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،

من به روی آفتابم

می برم در ساحت دریا نظاره.

و همه دنیا خراب خرد از باد است،

و به ره ، نی زن که دایم می نوازد نی، در این دنیای ابر اندود

راه خود را دارد اندر پیش.

دلنوشته 2

ادامه نوشته

 

دلنوشته 1

تصمیم گرفتم گاهی وقتا واسه دل ِ خودم هم یه چیزایی بنویسم البته این قسمت رمز عبور میخواد و کسی اجازه ی ورود نداره

پس بی زحمت وقت با ارزشتون را هدر ندید و بی خیال ِ ادامه ی مطلب و پستهایی که با عنوان دلنوشته هست ،بشید

ادامه نوشته

عکس ملکه زیبایی کودکان

 

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

زندگی..

 

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده ، تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین !

نکند آخر کار ، قالی زندگیت را نخرند !!!

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

نگاه ِ ساكت باران به روى صورتم دزدانه مى لغزد ولى باران نمى داند كه من دنیایی از دردم

 به ظاهر گرچه مى خندم

ولى...

اندر سكوتى تلخ

مى گريم...


نمیدانم چرا؟؟؟؟؟؟

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

تنهایی

هر بار که دلم برای گفتن تنگ میشد،

هر بار که از روی نبود بودها و بودن نبود ها گیج میشدم

هر بار که فریاد را با سکوت و سکوت را با فریاد قاطی میکردم

هر بار که ماه را با خورشید و خورشید را با ستاره عوض می کردم

احساس تنهایی تمامی وجودم را فرا میگرفت

مرگ را با تمام وجود دوست می داشتم

.... و حال نیز دل تنگم ،گیجم و تنها

ولی این بار مرگ را دوست ندارم

چرا که مرگ، از دست دادن زندگی برای زنده است

و تنهایی رفتن، دور شدن از کنار دوست و ندیدن دوستان است


سالهاست که اتاق تنهایی من در زیر خاک خفته است

من سالهاست که تنهایم

سالهاست که من ِ زنده ، زندگی را معنی نکردم

من سالهاست که مرده ام سالهاست...

چه هستم!؟

 شاید سالها باید به دنبال نامم بگردم....

کاش سفید باشیم و سفید بمانیم

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...

همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

عشقِ ِ مادری

روزی پسر بچه ای به آشپز خانه رفت و هنگامی که مادرش مشغول

 آماده کردن شام بود ورقی را به دست او داد:

زدن چمن ها:۵ دلار

خرید کردن:۵۰ سنت

نگهداری از برادر کوچکترم: ۲۵ سنت

بیرون بردن زباله ها: ۱ دلار

تمیز کردن حیاط و جمع کردن برگها:۲  دلار

جمع کل:۱۴ دلار و  ۷۵ سنت

مادر به پسر که آنجا ایستاده بود و اطمینان داشت مادر همه چیز را با این نوشته به یاد آورده است

نگاهی کرد و قلمی برداشت و ورق را برگرداند و پشت آن نوشت:

نه ماه بارداری: مجانی

تمام شبهایی که بالای سرت بیدار بوم . پرستاریت را می کردم و برایت دعا می خواندم: مجانی

سخی هایی که سالها به من دادی و اشک هایی که در طول این سالها

برایت ریخته ام : مجانی

تمام شبهایی که با دلهره و نگرانی برای آینده تو گذرانده ام: مجانی

غذا.لباس.اسباب بازی و حتی پاک کردن دماغت: مجانی

پسرم وقتی جمع کل را حساب کنی قیمت عشق من بدست می آد: مجانی

وقتی پسر نوشته ی مادرش را خواند اشک در چشمانش جمع شد.به مادرش نگاه کرد و گفت:

                                    خیلی دوستت دارم

مادر قلم را برداشت و با خط درشت روی همان ورق نوشت:

                                   تسویه حساب شد


چند کلامی با قیصر امین پور

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز دامنه دارد ...


  ******

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
  

برای محبوبا

این شعر فقط واسه محبوباهستش و واسه خاطره ای که امروز با هم داشتیم پس لطفا کسی برداشت سوء  نکنه .

امروز محبوبا بهم گفت سیب میخوری؟ یه دفعه یادِ این شعر افتادم و واسش خوندم ... فقط همین . وگرنه نه خانی اومده ونه خانی رفته

سیب ِ سرخی را به من بخشید و رفت

شاخه ی سبز ِ دلم را چید را رفت

بی وفا عشق مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

 

دایرهَ المعارف بی نزاکتی

 

چطور کفر مامان رو در بیاریم:

رجوع به ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

متفاوت

.......

زندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم.

توجه کنید:

تا وقتی سرت را بالا می گیری توی آسمان شب نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها کشیده می شود. هزاران هزار ستاره. کدامین ستاره به تو چشمک می زند؟ ستاره کم نور یا ستاره ای پر فروغ؟ دنبال ستاره ای باش که چشمکش تنها برای توست و تنها برای تو نور می تاباند. از چشمک های ممتد و پیاپی ستاره های بزرگ و نورانی بپرهیز. آن ستاره به همه می نگرد و همه به آن می نگرند.

برای خسته تر از خسته

سلام و ممنون از کامننتون ... سوالای سختی میپرسیداااااااااااااااا...

قسم به پائیز که بهار جاودانه نیست

و سوگند به مرگ که زندگی تماما لحظه ایست...

 

"اینقدر نا امیدی خوب نیست "

زندگی کن و لبخند بزن بخاطر آنهایی که با لبخندت شادند و به امیدت زندگی میکنند... (فکر کنم تکراری بود)

پرسیده بودید شادی چیه ؟ به نظرم وقتی میتونی واسه غم ِ یه نفر مرهم باشی این اوج ِ شادیه ... وقتی میتونی یکیو بخندونی این یعنی شادی ...

و در آخر :

* یادم باشد و یادت نرود که ما برای یکبار ایستادن هزار بار افتاده ایم...

* خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز ِ تو فرود می آید به قدر ِ آرزوی تو گسترده میشود و به قدر ِ ایمان ِ تو کار گشاست.

* دریای طوفانی ناخدای لایق میسازد پس همیشه ممنون لحظه های سخت زندگی باش