شاید این جمعه بیاید ... شاید
بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران كه به چشمان ياران جهان تاريك و دريا واژگون است
بزن باران كه دين را دام كردند شكار خلق و صيد خام كردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد كه با آن كسب ننگ و نام كردند
بزن باران و شادي بخش جان را بباران شوق و شيرين كن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم بپا كن پرچم رنگين كمان را
بزن باران كه بي صبرند ياران نمان خاموش ، گريان شو به باران
بزن باران بشور آلودگي را ز دامان بلند روزگاران
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ساعت 7:51 توسط مسافر
|
اعوذ بالله من نفسی...