دویدن بیاموز ، پرواز و اشتیاق را !
وقتی راه رفتن آموختی ، دویدن بیاموز . دویدن که آموختی ، پرواز را .
راه رفتن بیاموز زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر
مساحت تو اضافه می کند .
دویدن بیاموز . چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی ، دیر .
و پرواز را یاد بگیر نه برای این که از زمین جدا باشی ، برای آن که به اندازه ی فاصله ی زمین تا آسمان
گسترده شوی .
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت .
بادها از رفتن به من چیزی نگفتن ، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند ! پلنگان ، دودیدن
را یادم دادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند .
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند ، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده
بودند .
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود ، رفتن را می شناخت . کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود ،
دویدن را می فهمید . و درختی که پاهایش در گِل بود ، از پرواز بسیار می دانست !
آن ها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت .
وقتی راه رفتن آموختی ، دویدن بیاموز . دویدن که آموختی ، پرواز را . راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از
خودت تا خدا گام برداری . دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی . و پرواز را یاد بگیر ، زیرا
روزی باید از خودت تا خدا پر بزنی .
اعوذ بالله من نفسی...