روزی در رویا به آن پیدای پنهان گفتم :
مرا کجا می فرستید ؟ پاسخ داد :به زمین  پریشان پرسیدم :چرا ؟ گفت :برای " علو درجه " گریستم و گفتم : پس حد اقل راه بازگشت را نشانم دهید ! آن مهربان گفت : دو فراتر از فرشته پر پرواز تو خواهند شد تا  به سوی من بازگردی . آهي كشيدم  و آهسته زير لب گفتم :کاش مرا هم فرشته می آفریدید ! تا همیشه مُحرم و مَحرم  و مقرب باشم.پروردگار لبخندي زد و گفت :

وقتی با افتخار بازگردی دیگر چنین آرزویی نخواهی کرد !

پ.ن

+ خدایا کمکم کن که با افتخار بازگردم...