یاری ام ده یارب
سراسیمه و یک نفس
هن هن کنان و اشک ریزان
آمدم به درگاهت
سر بر زانوانت نهادم
اشک ها بر دامانت جاری کردم
رودی شد و پاهایم را شست
آمده بودم دلم را غسل دهم
صورتم را شست
و جای بوسه هایت را،
مرا ببوس و نوازشم کن
دلم لالایی میخواهد
دلم پرواز میخواهد
دلم ترا میخواهد
دستانم بگیر
من نه به خود آمدم
که چنین بی کس رهایم کردی
دریاب مرا یارب
همه پنهان و نا پیدا
همه نقاب و تزویر
چگونه تمیز دهم در تاریکی؟
کورمال کورمال دست میازم بر هرچیز
نمیدانم حق چیست و باطل چیست
قضاوت میکنم
تصمیم میگرم
همه غلط
یارب یاری ام ده
رهایم نکن در این وادی اسرار آمیز
رهایم نکن
آگاهم کن و یا
پروازم ده...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۰ ساعت 7:55 توسط مسافر
|
اعوذ بالله من نفسی...