من به آزادگی عشق نظردارم و
عشق
روشنی بخش دل تار من است
...
گرچه شب سنگین است
لیک من منتظر خورشیدم
************
نِـگـاهَــم ...
ايـن روزهـا ؛
دِلـتَـنـگـي را هَـوار مـي کـشــد ...
ديـگـران مـي شـنـونــد ،
امـا نـمـي فـهـمـنــد !
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
مرد است دیگر…
گاهی تند می شود، گاهی عاشقانه می گوید…
مرد است دیگر…
غرورش آسمان و دلش دریاست…
تو چه می دانی از بغض گلو گیر کرده یک مرد؟!
تو چه می دانی که چشمانت دنیای او شده…
تو چه می دانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟!
مرد را فقط مرد می فهمد و مرد…
***********